ابو القاسم عبد الله بن محمد القاشانى
74
تاريخ اولجايتو ( فارسى )
زيارت تربت شوهرش غازان خان و پاش [ ي ] دن خيرات و صدقات بر مستحقان و انعام و احسان بر درويشان . و روز يكشنبه غرّهء جمادى الاولى وصول رشيد الدوله به شهر تبريز به عزم زيارت غازان خان عادل . و روز آدينه پنجم جمادى الاولى استرجاع هردو به عزم مشاه ارّان ، و رايات همايون با اردوها و خيل و حشم به مرحلهء گاوبارى نزول فرمود . و درين هنگام در جملهء بلاد و ديار ايران زمين ظهور غلا و تنگى بود و استيلاى توانگران به نعمت بر درويشان بيچاره . روز پنجشنبه شانزدهم جمادى - الاولى مقرّب الحضرة شيخ بهلول را بدين مهم به شهر تبريز فرستادند تا تهديد و تخويف محتكران نمايد و غلههاى محبوس از انبارهاى بسته بگشايد . بعد از يكچند گاه كه كار بر رعايا سخت شد ، از فيض فضل بارى تعالى سحاب بر آسمان متراكم شد و قطرات امطار در جملهء اقطار بر گلزار آمال و اوطار امانى مردم مدرار گشت و خلايق از فرط قحط و بلاى غلا امان يافتند . و روز سهشنبه بيست و پنجم رجب الاصب موافق بيست و ششم چقساباط آى صاحب سعيد تاج الدّين مؤمنان قزوينى نايب صاحب سعيد شهيد شمس الدّين محمد جوينى وفات يافت ، كه شيخ جمال الدّين كتل او را به صاحب سپرده بود و گفته كه مادام تا او با تو باشد هيچ آفت و مخافتى مينديش ، و چون او صحبت تو اختيار كند بترس ، و همچنان بود . و بعد از حادثهء صاحب چون از آن ورطهء مهلك و شرطهء مشكل خلاص يافت ، پاى در دامن ورع و عفاف استاد كشيد ، و از مباشرت اعمال و ملابست اشغال بكلّى اعراض و ابرام نمود ، و در گوشهء زاويهء خمول به عروهء وثقى زهد و تقوى اعتصام فرمود ، و از قال و قيل انفصام جست ، مانند هيولى بىصورت نامى بىنشان بود ، همواره بر سر سجاده مترصد رسول وفات و منتظر وصول ممات بودى . ديوان انشاى صاحب سعيد به وى داير و ساير بود ، هيچ خط و بيان در استحسان برابر